تبلیغات
به وبم خوش اومدی برای ورود کلیک کن
عاشقانه های من - رمان سرزمینی به رنگ تاریکی قسمت 9
رمان سرزمینی به رنگ تاریکی قسمت 9
خب قسمت جدیدو گذاشتم و....
راضی نیستم از کسی که رمانو می خونه ولی نظر نمی ده
راستی این عکس پایینی فیلیپ در حالت آنکات کردست!

به چشمای ساکورا نگاه کردم,برقی از شرارت توی چشاش موج می زد.مطمئن بودم اون چیزی که به نظر اون جالبه به نظر من یک کابوسه!
-باید ببینیم چی در چنته دارین قربان!
ساکورا-نگران نباش!تا یک ساعت دیگه می بینی!
زنگ در زده شد
فوجی-کی میتونه باشه؟
توکوگاوا-مگه همه نیومدن؟
ریوما-شایدم مهمونا اومدن!
سیچی-اگه مهمونا نباشن چی؟
کنیمیتسو-منظورت چیه مهمونا نباشن؟مگه کسه دیگه ای هم دعوته؟
شیراشی-شاید دشمنی چیزی باشه!
سوهایا-اگه تا صبح در بزنن شما همین طوری وراجی می کنین!اصلا شما از آیکیوی زیر 60 رنج میبرید!
آتوبه-نه اینا از آیکیوی زیر 60 لذت میبرن!اون ماهاییم که رنج میبریم!
سوهایا رفت سمت در و درو باز کرد
سوهایا-به به جناب فیلیچ!
فیلیپ-منظورتون فیلیپه؟
سوهایا-ها دیگه همون فیلیچ!
فیلیپ-نه فیلیپ!
سوهایا-آهان چیلیف!
فیلیپ-هههووووفففف1شما همون فیلیچ منو صدا کن!
سوهایا-چشم جناب فیلیچ!
فیلیپ اومد داخل.... آخ آخ چه آبنباتی شده بود!یهو به خودم اومدم,زیر لب گفتم
-دختره ی چش سفید!چقدر پرو شدی!
همه ی پسرا داشتن بهش نگاه می کردن
شیراشی-چقدر خوشگل شده این بشر!
ساکورا-چشاتو بپوشون که مال خودمه!
آتوبه-شما دیگه انتخابتو کردی!
ساکورا-منظور؟
آتوبه-یعنی بخوای بهش یک نگاه بد بندازی گازت میگیرم!
ساکورا-حالا میگم بهت سگ نگو چرا!
آتوبه-سگ عمته!
ساکورا-حیف که الان وسط تولد عشقمیم و گرنه.....
آتوبه-وگرنه و چی؟
ساکورا-پرو شدی باید یکم تنبیهت کنم!
اتوبه-ساکی در خواب بیند پنبه دانه!
ساکورا-
اتوبه-
بالاخره مهمونا اومدن و مهمونی خسته کننده شروع شد....چرا خسته کننده؟به خاطر اینکه مهمونا داشتن تو تولد از اوضاع کشور می گفتن.یعنی قیافه ی بچه ها باحال بود
قیافه من:ی
قیافه آتوبه:ب
قیافه بقیه ی بروبچ:ی
کیگو:
آروم رفتم پیش ساکی و گفتم
-ساکی جون مادرت یک آهنگ بزار اینا این همه حرف نزنن
ساکورا-باشه الان می زارم
و رفت و بعد چند دقیقه یک آهنگ که کاملا معلوم بود مال رقص دو نفرس گذاشت
-اینم آهنگه گذاشتی!
ساکورا-ن پ می خواستی برات آهنگای شهرام شپره رو بذارم؟
-خب تو که حالا یک جفت داری,من چه غلطی بکنم؟
ساکورا-چه میدونم یکی رو پیدا کن!
و رفت.مثل خر مونده بودم تو گل,مطمئن بودم همه میرن وسطو......وای نه!
سایونا:
به آهنگ گوش دادم.ضایع بود اهنگ دونفرس!
روکایا-کوتاسو وارد می شود!
-چی؟
روکایا-منظورم این بود که کوتاسو اومد!
-خب به درک!مگه تحفس؟
روکایا-خخخخخخ واقعا!
حس کردم یهویی پهلوم به شدت سوخت
-آآآآییییییییی!کی این کارو کرد؟
مادرم-سلام
-آخه مگه مامان زبون نداری؟
مادره-نه زبون ندارم راستی بهت چی گفتم؟
-آهان خب چی کار داشتی میشل؟
رایا-اسم مادرت میشله؟چه اسم قشنگی!
میشل-اینا رو ولش کنین!بگید ببینم جفتتون واسه رقص کیه؟
-عمم!
روکایا-خالم!
رایا-مادریزرگم!
میشل-هر هر خندیدم!فکر نکنید که می تونید از رقص در برید!
-از کجا این همه مطمئنی؟
میشل-از اونجایی که اگه نرقصی شب بابات حسابتو میرسه!
-اصلا رقص من بده!به کی بگم؟
میشل-به ازرائیل!
آیریس:
داشتم همه جارو دید میزدم.همه داشتن آماده میشدن که برقصن.امشب به طور شدیدی دلم رقص می خواست ولی......ولی کی میاد با من برقصه؟
داشتم همین طوری فکر می کردم که صدایی رشته ی افکارمو شکست
رایان-بانو به من افتخار میدید که با من برقصین؟
و دستشو به طرفم دراز کرد
هول شدم و صورتم قرمز شد
-اااامممممم خب میدونید....
همیشه وقتی بهش نگاه می کردم تنم میلرزید.نمی دونم ولی انگار آتیش میگرفتم
رایان-افتخار میدید؟
بهش نگاه کردم,پسری بود با موهای مشکی و صورتی سبزه یعنی سبزه نه برنزه
-بله آقای رایان!
و دستشو گرفتم
رایان-ممنونم بانو
سایونا:
تو گیرا گیر دعوا با مادرم دیدم که آیریس و رایان باهم به وسط سالن رقص رفتند
-بچه ها آیریس که جفتشو پیدا کرد!
رایا-یکم زود نبود؟
-آیریس عاشق رقصه!
میسا اومد طرفمون و گفت
-به نظرتون ماهم جفتی پیدا می کنیم؟
-بچه های مردم مغز خر نخوردن که بیان با منو تو برقصن!
رایا-حالا اگه خوردن چی؟
-ما با کسی که مغز خر خورده نمی رقصیم!
همه شروع کردن به خندیدن
میسا-وری گود!
رایا-لایک!
تینا:
می خواستم برم طرف بچه ها که یک صدایی شنیدم
ریوما-ااامممم تینا......
-چی کار دارین؟
ریوما-میشه با من برقصی؟
-یکم محترمانه ترش بکن!
ریوما-میشه با من برقصین بانو؟
یکم فکر کردم.اگه می گفتم باشه که دخترای دیگه مسخرم می کردن,اگرم قبول نمی کردم خودم عذاب وجدان می گرفتم
-خب......باشه.قبول می کنم
سایونا:
-بچه ها همه جفتشونو پیدا کردن بجز ما!
میسا-اگه کسی نیاد....
رایا-مهم نیست,خدایی من حاضر نیستم با کسی برقصم!
به زوج های سالن نگاه کردم
تینا با ریوما,آیریس با رایان,توکوگاوا با تبسم,آیکا با سیچی.به روکایا نگاه کردم,کوتاسو داشت باهاش حرف میزد.اخماش بدجور تو هم بود ولی بعد چند دقیقه خندید و با کوتاسو رفت وسط سالن
رایا-روکایام رفت
میسا-من ماندم سینگله سینگگگگگگل!من ماندم سینگل میان جمع جفت هاهاهاهاها!جفت من کووووووو؟
-شعر باحالی بود.
میشل-نچ نچ,نگاشون کن!حتی یک گاو هم نیومد که باهاتون برقصه!
-اصلا چرا خودت نمی رقصی؟
میشل-چون بابای ...ت داره حرف میزنه!
رایا-من یک دقیقه میرم ولی زود برمی گردم
-باشه برو ولی تو راه تورت نکنن!حالا واسه چی میری؟
رایا-می خوام یک شیرینی بردارم,از صبح که نمی زارن یک دقیقه آروم باشم!تازشم ترو تور نکن منو نمی کنن!
رایا:
به سمت شیرینی ها رفتم
-وای چه شیرینی های خوشگلی!حتما باید خوشمزه باشن!
یک شیرینی برداشتم و شروع کردم به خوردن
کونیمیتسو-ببخشید خانوم کوران!
بر خر مگس معرکه لعنت!نفهمیدم چه جوری شیرینی رو خوردم و برگشتم
-بله!
کنیمیتسو-میشه دعوتتون کنم به رقص
یعنی فقط الان حال میداد که بگم نه!
-اممممم خب می دونید....
میسا-بانو از رقص می ترسن!
برگشتم به سمت میساکی
-نه اینطور.....
کونیمیتسو-واقعا!خب پس بهتره ببرمشون تا دیگه نترسن!
همچین میگه انگار من گاوم که می خواد منو ببره!
-نه ممن...
کونیمیتسو دستمو کشید و گفت
-نگران نباشید!اولاش یکم سخته ولی بعد اسون میشه
و به طرف وسط سالن رفت.زیر لب گفتم
-واستا میساکی واسط یک آشی بپزم که نیم کیلو روغن فقط روش باشه!
-آقای میتسو یک لحظه واستین!
کونیمیتسو-ها؟میتسو؟
-مشکلی داره اسمتونو مخفف کنم؟
کونیمیتسو-نه چون به این کار عادت کردم!
-واقعا!کی اسمتونو مخفف می کنه؟
کنیمیتسو-سایونا!البته اون فقط (کنی) میگه!
-چه باحال!اممم راستی من با خواهرتون کار دارم اگه میشه چند لحظه صبر کنید!
کونیمیتسو-حتما!
رفتم سمت سایونا و همه چی رو واسش گفتم
سایونا-تو برو با کنی برقص,منم میسا رو جفت می کنم!
به سمت کونیمیتسو رفتم
کنیمیتسو-حاضری؟
-حاضر بودم!
سایونا:
کل سالونو دید زدم,و نگاهم روی شیراشی موند.نیشخندی زدم و با خودم گفتم
-همین برای میسا خوبه!
به سمت شیری رفتم
-نمی خوای برقصی؟
شیراشی-تا اونجا که یادمه پسرا دخترا رو دعوت به رقص می کنن!
-کی خواست با تو برقصه؟اون دختره که اونجا میبینی.....اون فکر کنم به دردتو بخوره!
وبه میسا اشاره کرد
شیری-باشه ....من میرم که بهش پیشنهاد بدم!
ورفت.
میساکی:
به رقص نگاه می کردم,همه داشتن سعی خودشونو می کردن که خوب ربرقصن
کایدو-حاضرین با من برقصین!
برگشتم,کایدو بود.خدایی اگه امشب نمی رقصیدم راحتر بودم که با کایدو برقصم.یکدفعه شیری اومد و از پشت منو گرفت وگفت:
-ببخیشید ولی ایشون امشبو به من قول دادن که با من برقصن!
کپ کردم,کایدو نگاهی کرد و عصبانی از محوطه دور شد
-چرا همچین حرفی زدی؟
شیری-چون می خواستم بهت پیشنهاد بدم که دیدم اون زودتر داده به خاطر همین این فکر به ذهنم رسید!
-فکرت محشر بود!
سایونا:
رفتم و روی مبل دو نفره نشستم
میشل-چیه خودتو تلپی انداختی روی مبل؟چرا نمی رقصی؟
-به نظرت با هوا برقصم یا ظرفای آشپزخونه؟
میشل-اگه می خوای به بابات بگم بیاد!
-نه نیازی نیست!همینجوری راحتم!
میشل-هرجور میلته!
و اومد کنارم نشست.آروم یک دفترچه رو از جیبش در آورد
-این دیگه چیه؟
نیشخندی زد
میشل-دیگه دیگه!
-بوگو دیگه!
دفترچه رو باز کرد.دیدم چندتا اسم نوشته شده و جلوی بعضی اسما اسمای دیگه ای هست
آیریس:رایان
تینا:ریوما
تبسم:توکوگاوا
آیکا:
روکایا:
میسا:
رایا:
و اخرین اسم 
سایونا:
-اینا دیگه چین؟
میشل-اون کسای رو که حس کردم به درد هم می خورن رو باهم نوشتم!
-تینا با ریوما؟محاله!
میشل-الان که دارن می رقصن!
-رقص فرق.....
میشل-منم یک زمانی همین فکرو می کردم ولی بعد فهمیدم که فکرم اشتباه بوده!
مدادی در آورد وجلوی همه ی اسما به جز اسم آخر چیزی نوشت,نگاه کردم که ببینم چی نوشته
آیکا:سیچی
روکایا:کوتاسو
میساکی:شیراشی
رایا:کونیمیتسو
-اولا رایا و کونیمیتسو زیاد از هم خوششون نمی یاد,اونم که می بینی دارن می رقصن به خاطر اینه که میسا تو هچل انداختشون.میسا و شیراشی هم من جفتشون کردم و اصلا به هم نمی خورن.روکی هم از کوتی حالش به هم می خوره,بعد می خوان به درد هم بخورن؟
میشل-یک روز به حرف من می رسییم
-سلام میشل حالت خوبه؟
به گوینده نگاه کردم.این دیگه کی بود؟واستا ببینم چقدر این اسم آشنا بود!
میشل-وای سلام لیزی حالت خوبه؟
لیزی-خوبم,این دختر زیبا نامزد پسرته؟
میشل شروع کرد به خندیدن
میشل-نامزد پسرم؟نه بابا این دختر خودمه!
لیزی با تعجب بهم نگاه کرد و گفت
-چقدر بزرگ شده......و زیبا!
با تعجب بهش نگاه کردم.این کی بود که منو می شناخت؟
لیزی-چرا دخترت با کسی نمی رقصه؟
میشل-ترشیده دیگه!
-مامان!
لیزی-واستا برم پسرمو صدا کنم که بیاد باهات برقصه,اونم مثل خودته!
میشل-اونم ترشیده؟
لیزی خندید و گفت
-چه جورم!
و رفت.حالا این پسر ترشیدش کی بود؟چرا این زنه این همه آشنا می زد؟چقدرم مهربون بود
برگشت و با یک پسر اومد.وقتی قیافه ی پسره رو دیدم دهنم وا موند.اونم مثل من شده بود!
قیافه منو اون:ی
قیافه مادرامون:ب
لیزی-خب عزیزم این پسر من کیگو هستش!
-باهاشون آشنایی دارم خانوم اتوبه!
لیزی-اسم منو از کجا می دونی؟
خیلی دلم می خواست بگم پسرتون دشمن خونیمه ولی زشت بود
-من با کیگو جان دوست هستم
حالا افکار درونم شروع کردن به زر زر کردن
روی سگم-هم خاک بر سرت که همچین گودزیلایی رو گفتی که دوستته!
صداقت درونم-چرا دروغ گفتی؟
ندای درونم-همین الان بگو زر مفت زدم
من-همگی خفهههههههههه!
مادرم همین طوری هاجوواج به کیگو نگاه می کرد
میشل-چقدر پسرت بزرگ شده!آقایی شده واس خودش!یک سال از سایو بزرگتر بود درسته؟
لیزی-آره 19 سالشه
میشل-کی می خوای دامادش کنی؟
لیزی-مگه می زاره برم ......
داشت حرف میزد که یهو کیگو پرید وسط حرفش و روبه من گفت
-حاضرین با من برقصین؟
و دستشو به سمتم دراز کرد,دستشو گرفتم و گفتم
-با کمال میل جناب کیگو!
و با هم به وسط سالن رفتیم
رایا:
به چشای میتسو نگاه کردم.چشای قهوه ای زیبایی بود.برق عجیبی توی چشماش موج میزد
-هنوز معلوم نشده که کی می خوای باهام مبارزه کنی؟
کونیمیتسو-الان وقت این حرفا نیست رایا!
-پس کی وقتش میشه؟
کونیمیتسو-به زودی...
اه با اینم که نمی شه حرف زد!همش به زودی به زودی!زود تمومش کن بره دیگه!به سالن رقص نگاه کردمسایونا داشت می رقصید ولی با کی؟یکم دقت کردم فهمیدم زوجش کیه........آتوبه کیگو!ولی........ولی چقدر قشنگ می رقصیدن!
میشل:
به رقص سایونا و اون پسره نگاه کردم.سایوی چش سفید!اگه الان به جای اون پسره باباش می بود که گند میزد به رقص!چند دقیقه گذشت و همه آروم آروم از وسط اومدن کنار و شروع کردن به نگاه کردن رقص این دوتا!
لیزی-چقدر قشنگ می رقصن!
میشل-خیلی!
لیزی-ولی دخترت خیلی فرق کرده میشل,خیلی زیبا شده!گفته باشم,دخترت دیگه عروس خونه ی ما شده!
میشل-خخخخخخ نه بابا!هنوز هیچی نشده دخترم عروس خونی تو شد؟حالا تو رزرو اسم پسرتو می نویسم!
و دفترچه ی اسما رو از کیفم در آوردم,به اسم آخر دفترچه نگاه کردم و گفتم
-بخت تو هم باز شد سایونا
و جلوی اسم سایو اسم کیگو رو حک کردم......
ادامه دارد.





موضوعات: رمان شیطان ،
[ شنبه 19 تیر 1395 ] [ 09:33 ب.ظ ] [ سایونا تزوکا ] [ نقد رمان () ]
آخرین مطالب